تنبوربان
تنبوربان
۲۹ مهر ۱۴۰۴۶۰ بازدید
مقالات پژوهشی

مولوی کُرد

مولوی کُرد، از شاعران بزرگ و نامدار کرد و از صوفیان طریقت نقشبندی بود. او در سرودن شعر به گویش هورامی تبحر ویژه‌ای داشت و در زمینه‌ی شعر عاشقانه و احساسی شهرت بسیار یافت. مولوی در آثارش خود را با تخلص «معدوم» معرفی کرده است.

#مولوی_کرد
مولوی کُرد

مولوی تاوگوزی (۱۸۰۶–۱۸۸۲)

سید عبدالرحیمی فرزند سعید تاوگوزی، مشهور به مولوی یا مولوی کُرد، از شاعران بزرگ و نامدار کرد و از صوفیان طریقت نقشبندی بود. او در سرودن شعر به گویش هورامی تبحر ویژه‌ای داشت و در زمینه‌ی شعر عاشقانه و احساسی شهرت بسیار یافت. مولوی در آثارش خود را با تخلص «معدوم» معرفی کرده است.


زندگینامه

آرامگاه مولوی در روستای سرشاته، از توابع شهرستان حلبچه و نزدیک به رودخانه‌های زِمکان و سیروان قرار دارد. او در سال ۱۸۰۶ میلادی (۱۲۲۱ هجری قمری) در روستای سرشاته‌ی منطقه‌ی تاوگوزی در عراق امروزی زاده شد. تحصیلات ابتدایی را در حجره‌ی پدرش در روستای بِیژاوه، نزدیک حلبچه آغاز کرد و سپس برای ادامه‌ی تحصیل به مدارس دینی معتبر در مناطق اردلان و بابان رفت.

مولوی دوران جوانی‌اش را در تنگدستی گذراند؛ در همان آغاز تحصیل، پدرش درگذشت و او ناچار شد مدتی درس را رها کند تا از خواهر و برادرانش سرپرستی کند. پس از مدتی دوباره به تحصیل بازگشت و در سلیمانیه نزد ملا عبدالرحمان نودش، مفتی سلیمانیه و امام مسجد ملک‌ندی، تحصیلاتش را به پایان رساند و اجازه‌ی تدریس دریافت کرد.

پس از آن به زادگاهش بازگشت و در روستاهای اطراف حلبچه به تدریس و نویسندگی پرداخت. همسرش عنبر خاتون هفت سال پیش از او درگذشت، و این رویداد ضربه‌ای بزرگ بر روح و زندگی مولوی وارد کرد و تأثیر ژرفی بر اشعارش گذاشت. در سال‌های پایانی عمر نیز بینایی‌اش را از دست داد، و این نابینایی در برخی از اشعارش آشکارا بازتاب یافته است.

حادثه‌ی تلخ دیگری که بر او گذشت، آتش‌سوزی کتابخانه‌ی شخصی‌اش بود که به‌گمان بسیار بخشی از نوشته‌ها و آثارش در آن سوخت. مولوی سرانجام در سال ۱۸۸۲ میلادی (۱۳۰۰ هجری قمری) درگذشت و در گورستان اصحاب، در روستای سرشاته‌ی سرو، به خاک سپرده شد.


ویژگی‌های شخصیتی

مولوی شخصیتی نکته‌سنج، شوخ‌طبع و خوش‌گفتار داشت. روایت‌های بسیاری از لطیفه‌ها و رفتارهای ظریف او در میان مردم باقی مانده است. یکی از حکایت‌های معروف درباره‌ی او مربوط به زمانی است که مهمان دوستی در پاوه بود؛ از خوردن غذای میزبان خودداری کرد و گفت: «من امشب قصد داشتم گوشت شکار را کباب کنیم و با هم بخوریم.» سپس به شوخی افزود: «تا آن کباب را نخورده‌ام، دلم آرام نمی‌گیرد!» و واقعاً بازگشت تا وعده‌اش را عملی کند.


آثار و اندیشه

مولوی علاوه بر کردی، در زبان‌های عربی و فارسی نیز تبحر داشت و در هر سه زبان شعر سروده است. دیوان او به گویش هورامی از جایگاه بلندی در شعر و ادب کردی برخوردار است.

در سال‌های پایانی عمر، اندوه، رنج و تنهایی بر او چیره شد. از این دوران، اشعار عمیق و جان‌سوزی از او بر جای مانده است که بیانگر غم از دست دادن همسر و درد نابینایی و پیری است. بخش بزرگی از شعرهای او به سوگ‌نامه‌ها و مرثیه‌ها اختصاص دارد. مولوی نخستین شاعر کرد است که در قالب «قَصیده‌های سوگ» درباره‌ی مرگ عزیزانش آثار فراوانی سروده است. از جمله، هفت قصیده را به یاد همسرش عنبر خاتون نوشته که از نظر ادبی بسیار برجسته‌تر از مرثیه‌های دیگر اوست، زیرا از سوز و صداقت بیشتری برخوردارند.

در یکی از قصایدش چنین می‌گوید:

«اندوه جدایی‌ات را چنان حس می‌کنم
که قلم از نوشتن ناتوان است،
دیدگانم چون سیل روان گشته‌اند،
و نابینا شده‌ام،
ناچار قلم را دستیار خود کرده‌ام
تا از زبان او رنج خویش بازگویم.»

در مرثیه‌ای دیگر چنین می‌نویسد:

«امسال، بهار همچون پاییزی سرد آمد،
گل‌های باغ معدوم پژمردند،
و باد سرد همه را با خود برد.
ای بخت من، چرا وارونه گشته‌ای؟
مگر کسی هست که در چنین بهاری،
باز از گل شکوفایی بگوید؟»

و در سوگی دیگر برای عنبر خاتون می‌گوید:

«داغ جدایی‌ات مرا می‌سوزاند،
نه چون یاد تنهایی‌ات در گور،
ای عزیز، به مرگت سوگند
که یا امروز یا فردا
من نیز به سویت خواهم آمد.»

پس از مرگ عنبر خاتون، مولوی هفت سال بعد هر دو چشمش را از دست داد. در شعری در این باره می‌گوید:

«یار وفادارم، نور چشم معدوم بود،
و با رفتنش بیناییم نیز رفت.»

پیری نیز بر غم‌های او افزود. در قطعه‌ای از دیوانش می‌نویسد:

«مطرب! بیا و با نغمه‌ای دلم را آرام کن،
که پیری فرا رسیده و دست در آغوشم کرده است.»

و سرانجام، با چنان آگاهی و تسلیمی به مرگ می‌نگرد که می‌گوید:

«اکنون نوبت کوچ من است،
ای پروردگار کریم، توبه می‌کنم!»


مرگ و واپسین روزها

در سال‌های پایانی عمر، مولوی به سبب نابینایی و ضعف جسمی توان چندانی نداشت. روایت است که در یکی از سفرها، هنگامی که از روستای پریس بازمی‌گشت و به حوالی هانه‌سور رسیده بود، اسبش در مسیر لغزید. گفته‌اند در همان لحظه گفت: «اگرچه بینا نیستم، اما در راه درختی را احساس می‌کنم که مانع گذرم شده است.» سپس با اسبش برخورد کرد و از پشت آن به زمین افتاد و جان سپرد.


آثار منتشرشده

  • دیوان مولوی، تصحیح صدیق بورەکەیی، چاپ اول، چاپخانه حیدری، بهار ۱۹۸۰، تهران
  • دیوان مولوی، بر اساس پژوهش‌های ملا عبدالکریم مدرس، ویرایش و افزوده‌های حسن گوران و محمد هیجازی، انتشارات روشنبیری گوران، چاپ اول، ۲۰۰۴، سنه
  • دیوان مولوی، گردآوری و تحقیق ملا عبدالکریم مدرس، انتشارات کردستان، ۲۰۱۰، سنه
  • دیوان مولوی، تصحیح حمه‌علی قەرداغی، در دو جلد

همچنین دست‌نوشتی از عقاید عرفانی و مذهبی مولوی در آرشیو «کمیته‌ی آثار فرهنگی وەژین» نگهداری می‌شود که به سال ۱۸۶۴ میلادی بازمی‌گردد.


آثار مولوی تاوگوزی همچنان از قله‌های بلند شعر عرفانی و عاشقانه‌ی کردستان به‌شمار می‌آیند؛ آثاری که با سوز دل، صداقت عشق و ژرفای اندیشه‌ی صوفیانه، روح انسان را به پرواز درمی‌آورند.

تنبوربان

تنبوربان

superAdmin

منتشر شده

۲۹ مهر ۱۴۰۴

نظرات